For You when I'm in mood

سربالا

و جهان پر است از دماغ های سر بالایی که
مانند صاحبانشان فکر می کنند نگاهها به آنها دوخته شده !


It's my way ...

 

# Friday, December 31, 2004 4:02 PM
(0) comments


تقاضا

دست هایتان که در دستهای دیگری است
به چشمانم خیره نشوید
بیچاره آن دیگری , اگر من هم به چشمانت خیره شوم
....


هرکس کسکی دارد و هرکس یاری
آن یار وفادار کجا شد باری
گر پیش سگی شکر نهی خرواری
میل دل او بود سوی مرداری

 

# Thursday, December 30, 2004 1:44 PM
(0) comments


حافظه

می دانم حافظه ام ضعیف است
هرچه فکر می کنم یادم نمی آید در 50 سالگی چگونه بودم!؟
حتی 30 سالگی را هم از یاد برده ام.
سال بعد را ...
آه , هرچه فکر می کنم یادم نمی آید که فردا نهار چه خورده ام !؟
جوانی است دیگر , چه می شود کرد ....


دانه باشی مرغکانت بر چنند
غنچه باشی کودکانت بر کنند
دانه پنهان کن بکلی دام شو
غنچه پنهان کن گیاه بام شو
هر که داد او حسن خود را در مزاد
صد قضای بد سوی او رو نهاد
جشمها و خشمها و رشکها
بر سرش ریزد چو آب از مشکها
دشمنان او را ز غیرت می‌درند
دوستان هم روزگارش می‌برن


 

# Friday, December 24, 2004 8:23 PM
(0) comments


حوشولو

سلای حوشولو , خوفی ؟



 

# Wednesday, December 15, 2004 9:22 PM
(0) comments


Link


I love this one ...
A Painting a Day

 

# Saturday, December 11, 2004 2:34 AM
(0) comments


برای دلزده عزیزم

و اینگونه آفریدیم انسان را
چیزی را می بیند و آنرا می طلبد
برای رسیدن به آن تلاش می کند
آنرا به دست می آورد و با آن خوش است
و دیگر چیزی نمیخواهد.
زمان می گذرد و خوشی هایش را با خود می برد,
همه چیز فراموش می شود
دنیا پایان می یابد
و این انسان است که خواسته اش را به کنار می گذارد
زمان می گذرد
و باز این انسان است که پشیمان می شود
و در غم از دست رفته هایش می گرید .
و این است حلقه آفرینش ...

واگر چیزی را ناخواسته از دست دادید
بر آن غم مخورید , چرا که چندین برابر بهتر از آن را خواهید یافت...


هین مشو نومید چون واقف نئی از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

 

# Friday, December 10, 2004 1:58 AM
(0) comments


.....

سرم درد می کند
اما نه مثل همیشه
دندانم که درد می کرد , انداختمش دور
اما سرم را نه , لازمش دارم ...
سرم درد می کند
اما نه مثل همیشه
سرم درد میکند برای دعوا
اما حوصله اش نیست
سرم درد میکند
مثل همیشه دستمال را اشتباه به سرم بسته اند
باز هم اشتباه گرفته اند ...


عمرت تا کي به خودپرستي گذرد
يا در پي نيستي و هستي گذرد
می نوش که عمريکه اجل در پي اوست
آن به که به خواب يا به مستي گذرد

 

# Tuesday, December 07, 2004 10:58 PM
(0) comments


هورا

اومدم بگم


هورا ...
 

# 1:06 AM
(0) comments


خدانگهدار


اگه دست توی دستام نذاری, خدا نگهدار ...
 

# Thursday, December 02, 2004 3:35 PM
(0) comments