For You when I'm in mood

درد

انسانها زندگی را وا داده اند,
دلیلی برای زندگی نمی یابند
تکرار و استمرار , دلایل زندگی است
خارج شدن از قالب کنونی محال است
کسانی که دود را فرو می دهند
اکسیژن را مسموم می یابند
انسانهای چند لایه , با ضریب نفوذ پذیری صفر
خطوط نامریی جدایی را تشدید می کند
اسیر اسم ها نباشیم , من و تو بیش از اینیم ...


رستنی ها کم نیست من و تو کم بودیم،
خشک وپژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم
دیدنی ها کم نیست من و تو کم دیدیم،
بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق روی دار قالی بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست من وتو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شکل سرودن را درمعبر باد ، با دهانی بسته واماندیم
من وتو خم نه و در هم نه و کم هم نه می باید با هم باشیم
من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم
من و تو حق داریم که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم
گفتنی ها کم نیست...
 

# Tuesday, November 23, 2004 1:07 AM
(0) comments


تشریفات

این کر و لال بود
آن دگر نابینا
دست هایشان برای درک هم کافی بود
بقیه اش تشریفات است
حرفهای بی سرو ته من و تو ...


محتسب در نیم شب جایی رسید
در بن دیوار مردی خفته دید
گفت هی مستی , چه خوردستی بگو
گفت از آن خوردم که هست اندر سبو
گفت آخر در سبو واگو که چیست
گفت از آنچه خورده ام , گفت این خفی است
گفت آنچه خورده ای آن چیست آن؟
گفت ازآنچه در سبو مخفی است آن
دور میشد این سوال و این جواب
ماند چون خر محتسب اندر خلاب
 

# Friday, November 19, 2004 11:29 PM
(0) comments


پاییز


Fall is my favorite season in Los Angeles,
watching the birds change color and fall from the trees.

پاییز فصل مورد علاقه من در لس آنجلس است ,
سرگرم تماشای پرنده هایی می شوم که تغییر رنگ می دهند و از درختان می افتند.

David Letterman
 

# Sunday, November 14, 2004 2:02 PM
(0) comments


خنده

در جایی خواندم که :
"...پسته هایی که خندان نیستند , مغز ندارند.
انسانهایی که نمی خندند هم همینطور."

در جای دیگری آمده بود:
"شادی برای کسانی معنا دارد که طعم غم را چشیده باشند."

پس بهتره بعضی وقتا تعطیل کنیم !


Come on, now.
I hear you’re feeling down.
Well I can ease your pain,
Get you on your feet again.





 

# Friday, November 12, 2004 11:56 AM
(0) comments


مغرور


و شما را مغرور آفریدیم
تا صبحگاهان پایتان را در یک کفش فرو کنید
و به سختی راه بروید , اما چیزی برای بالیدن داشته باشید.
وشباهنگام , برای کفشتان جفتی نداشته باشید که بالای سرتان بگذارید,
و حسرت یک لنگه دیگر را بکشید.
آری همانا لنگه کفش کسانی را که مغرورند بر می داریم,
تا فردا صبح جانشان در بیاید,
باشد که رستگار شوید.

از دست نوشته های خدا - ششمین روز خلقت


 

# Friday, November 05, 2004 6:36 PM
(0) comments


بارون درخت نشین

و در بارون درخت نشین اثر ایتالو کالوینو آمده است:
"... فن هرس کردن درختان را فرا گرفت و در این زمینه به کار پرداخت. کار را خوب انجام می داد و دستمزد اندکی میگرفت, از این رو همه زمین داران و دهقانان او را به کار می گرفتند ... خلاصه اینکه عشقش به درختان , مانند همه عشقهای راستین, اغلب با سنگدلی و حتی بیرحمی همراه بود. تن درخت را می برید و زخمی می کرد تا آن را نیرومند تر و زیباتر کند...."

حاضر بودم همه چیزمو بدم خیال پردازی کالوینو , واقع بینی هاینریش بل و تجربه میلان کوندرا رو داشتم , اما همه اینا رو بی خیال حافظُ بچسب ...

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف

طرف کرم ز کس نبست اين دل پراميد من
گر چه سخن همی‌برد قصه من به هر طرف

از خم ابروی توام هيچ گشايشی نشد
وه که در اين خيال کج عمر عزيز شد تلف

ابروی دوست کی شود دست کش خيال من
کس نزده‌ست از اين کمان تير مراد بر هدف

 

# Monday, November 01, 2004 7:37 PM
(0) comments