For You when I'm in mood

Bi Rabt

آنقدر ها هم خوشحال نمی شوماگر
بفهمم نخست وزیر لی لی پوت
بارییس جمهور آنگلاساکسون دیدار کرده است
همین قدر میدانم که به همه گربه ها نمی توان اعتماد کرد
دیروز هم چیز جدیدی کشف کرده ام
که هرگاه پشت لاله گوش سمت چپم میخوارد
احتمالا ناخن انگشت کوچیکه پای راستم بلند شده است
حالا قضاوت با خودتان است که لی لی پوتی ها حق دارند
یا آنگلاساکسونی ها زبان درازی کرده اند!


Make a joke and I will sigh and You will laugh and I will cry
 

# Thursday, October 28, 2004 9:11 AM
(0) comments


اوس کریم

اوس کریم خیلی مخلصیما ...!
چند وقته تحویل نمیگیری ...!
حتمانی سرت شلوغه .....



نکنه حرفای خامم خاطر عزیزُ آزرد
نکنه اسم حقیرم از کتابای تو خط خورد

 

# Friday, October 22, 2004 7:00 PM
(0) comments


Lost in the NIGHT



Isn't anyone tryin to find me?
Won't somebody come take me home
It's a damn cold NIGHT
Trying to figure out this life
Wont you take me by the hand
take me somewhere new
I dont know who you are
but I... I'm with you
 

# Thursday, October 21, 2004 2:40 PM
(0) comments


دخترك

و دخترك غمگين بود
كارش اين بود كه بنويسد
عكسها را ببيند و عاشق شود
آخر چيزي را گم كرده بود ،
نمي دانم شايد خودش را ...
فقط به نوشته ها زل مي زدند
ديروز ديدم كه نوشته ها هم به او زل زده بودند
آخر آنها را هم او نوشته بود ،
آنها هم گم شده بودند
جايي در ذهن من و تو
من و تو هم گم شده ايم.

آه خسته شدم آخر،
پس چرا پيدايم نميكني؟


Some fools think of happiness
Blissfulness, togetherness
Some fools fool themselves I guess
They're not foolin' me

** I know it isn't true, I know it isn't true
Love is just a lie
Made to make you blue
Love hurts......ooh,ooh love hurts
ooh,ooh love hurts
 

# Sunday, October 17, 2004 8:37 PM
(0) comments


باران

و آنگاه باران بارید
و نمی دانی چه لذتی دارد زیر باران بودن و سر پناه یافتن
و نمی دانی چه کیفی دارد وقتی زیر سرپناهی و می دانی باران می بارد
و چه بیهوده تقلا می کند که تو را خیس کند
....


تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

 

# Friday, October 15, 2004 8:30 PM
(0) comments


Soul


But it was long ago and it was far away,
oh God it seems so very far
And if life is just a highway,
then the soul is just a car
And objects in the rear view mirror
may appear closer than they are

 

# Saturday, October 09, 2004 5:17 PM
(0) comments


سیب

دیروز یک سیب درسته خوردم , با هسته هایش
امروز که بیدار شدم,یک درخت سیب شده بودم
از روی تخت تکان نخوردم, ریشه هایم مرا محکم نگه می داشت
دستهایم هم پر شده بود از سیب قرمزِ قرمزِ قرمز
نمی دانم فهمیدی یا نه؟
ولی آن سیب هایی که از دست های تو
تا دستهای خودم چیده بودم , همه اش کار خودم بود
آخر تو که تکان نمی خوردی,
ولی من فهمیدم, سیب هایی که چیده بودی
همه اش کار خودت بود ,
آخر چند بار بگویم ,
سیب ها را با هسته نخور.



You fill up me senses like a night in a forest
Like the mountains in springtime, like a walk in the rain
Like a storm in the desert, like a sleepy blue ocean
You fill up my senses come fill me again.

Come let me love you, let me give my life to you
Let me drown in your laughter, let me die in your arms
Let me lay down beside you, let me always be with you
Come let me love you, come love me again.

 

# Wednesday, October 06, 2004 10:23 PM
(0) comments


قضاوت

دنیای کوچکی است دنیای قضاوت
وارد این دنیا که میشوی مرزهایش محدودت میکنند.
زمانی که می پنداریم به شناخت رسیده ایم ,
قضاوت میکنیم
و چه اندیشه بیهوده ای است ,
به همین راحتی فاصله ها بیشتر می شود.


زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز,
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیدست هنوز؟
دانه ها را باید از نو کاشت
آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید کرد
رنج می باید برد
دوست می باید داشت.
با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دلهامان را, مالا مال از یاری, غمخواری,
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند
شادی روی تو! ای دیده به دیدار تو شاد!
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه, عطر افشان, گلباران باد!

(فریدون مشیری)


 

# Sunday, October 03, 2004 8:30 PM
(0) comments