For You when I'm in mood

بدي

آدم را به خاطر خوبي هايش مي خواهند,
همه خوبي هايم مال تو
من فقط بدي هستم.
اگر همه بدي هايم را بگيرند به پايان مي رسم,
همه خوبي هايم مال تو مفت هم نمي ارزد.
يک نفر خواهد آمد که بدي هايم را بطلبد,
خوبي هايم را به او مي سپارم (مفت هم نمي ارزد)
و بدي هايم را با او شريک مي شوم.
بدي هايش را با خود شريک مي کنم
و خوبي هايش را مي ستانم .
بدي هايمان يکسان مي شود,
او بدي هاي مرا مي پالايد
ومن بدي هاي او را.
من و او به پايان مي رسيم
من شروع مي شوم , با خوبي هاي او
و او شروع مي کند با خوبي هاي من
همه خوبي هايم مال تو, بدون بدي هايم مفت هم نمي ارزد
همه بدي هايت را به من بده
بگذار خوب شروع کنم ....


شيخي به زني فاحشه گفتا: مستي
هر لحظه به دام دگري پابستي
گفتا: شيخا هر آنچه گويي هستم
اما تو چنان که مي‌نمايي هستي؟
 

# Monday, August 30, 2004 11:38 PM
(0) comments


از خيال سرد من برو....


چرا دوباره اومدي صدا رو , جون دادي گل بهارو
زخم دل دوباره تازه شد



 

# Friday, August 27, 2004 9:35 PM
(0) comments




Magical world





Walls built between us,
Miles seperate us,
Yet in our hearts, we share the same dream...
Feelings so strong,
We just must carry on,
On to our Magical World...

 

# Friday, August 20, 2004 9:21 PM
(0) comments


ستاره

ديشب فهميدم,
مردم روي زمين ستاره روشن ميکنند
تا ستاره هاي آسمان را کمرنگ تر کنند.


با هر ستاره‌ای سر و کار است هر شبم
از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو


 

# Sunday, August 15, 2004 11:09 PM
(0) comments


Dirty Mind

رويا هايم آلوده شده
خواب ديدم مرده ام
همه ي مرگ را سر کشيدم
ترسيدم
همه ي وحشتش را چشيدم
صدايم مي زدند
نور ديدم
راه نيافتم
نميخواستم باز گردم
بيدار شدم
چه کسي بود صدا زد...
گفتند قربان خودت نرو
گفتند عمرت دراز است
بگذار بگويند
آنگاه که مرگ به سراغم بيايد
در آغوشش خواهم کشيد, همه اش را
طعمش را ميدانم , خواهمش نوشيد
و نخواهم خواست که بازگردم
همين


I'm going under
Drowning in you
I'm falling forever
I've got to break through
I'm going under
 

# Thursday, August 12, 2004 2:34 PM
(0) comments


برعکس

امروز برعکس بودم
چشم هايم را که بستم , همه جا ساکت شد
امروز برعکس بودم
گوشهايم را که گرفتم , تاريک شد
امروز برعکس بودم
دستهايم مي لنگيد
امروز برعکس بودم
پاهايم زمين را مي بوسيد
امروز برعکسم
چشم هايم آبي شده است
امروز برعکسم
تو را آبي ميبينم
امروز بر عکس شدم
مرا بر عکس نگه دار
مي ترسم فردا هم بر عکس شوم, تو را ديگر نبينم
....
 

# Sunday, August 08, 2004 7:40 PM
(0) comments


دست در دست

اينو يه جا نوشتم
ناقص
مثل خوره افتاد تو جونم
بايد مينوشتم تا راحت شم :

دست در دست نسيم
شانه بر شانه سرو
گاه در اوج و فراز
گاه در شيب و فرود
اين همه چاشنی زندگی است
زندگی خواستن است طعم هر لحظه آن
شور و شيرين نگاه من و تو است

 

# Tuesday, August 03, 2004 8:51 PM
(0) comments


يک

يکي گفت يا هيچ کاري شروع نکن
يا هرچي که شروع کردي توش يک باش
حالا دارم يک جمع ميکنم ...


يه روز اگه دستاي من با دستاي تو يار بشه ...
 

# Monday, August 02, 2004 6:16 PM
(0) comments