کلا يکي ديگه بود
خيلي دلش ميخواست خودش باشه
هرجا رو که بگي دنبال خودش گشته بود
ولي تچ , دنبش به دنب اون يکي وصل بود
اون يکي همه جا باهاش بود, هرجا مي رفت
حتي وقتي دنبال خودش ميگشت
هيچ جوري نتونست از دستش فرار کنه
بعدنا اون يکيو خيلي دوست داشت
ولي خيلي دير شده بود
آخه اون يکي که خودش نبود,
در اصل همون خودش بود که خودش داشت دنبالش ميگشت
حالا که پيداش کرده داره ليچار بارش ميکنه
که چرا پيشم نبودي !!!
Mama, take this badge off of me
I can't use it anymore.
It's gettin' dark, too dark for me to see
I feel like I'm knockin' on heaven's door.
Mama, put my guns in the ground
I can't shoot them anymore.
That long black cloud is comin' down
I feel like I'm knockin' on heaven's door.
