For You when I'm in mood

خودش

خودش نبود
کلا يکي ديگه بود
خيلي دلش ميخواست خودش باشه
هرجا رو که بگي دنبال خودش گشته بود
ولي تچ , دنبش به دنب اون يکي وصل بود
اون يکي همه جا باهاش بود, هرجا مي رفت
حتي وقتي دنبال خودش ميگشت
هيچ جوري نتونست از دستش فرار کنه
بعدنا اون يکيو خيلي دوست داشت
ولي خيلي دير شده بود
آخه اون يکي که خودش نبود,
در اصل همون خودش بود که خودش داشت دنبالش ميگشت
حالا که پيداش کرده داره ليچار بارش ميکنه
که چرا پيشم نبودي !!!


Mama, take this badge off of me
I can't use it anymore.
It's gettin' dark, too dark for me to see
I feel like I'm knockin' on heaven's door.

Mama, put my guns in the ground
I can't shoot them anymore.
That long black cloud is comin' down
I feel like I'm knockin' on heaven's door.
 

# Friday, May 28, 2004 10:14 AM
(0) comments


غذا

وقتي بند انگشتت از بند انگشت مامانت بزرگتر باشه
هرچي پلو مي پزي آش ميشه !
يکي نيست بگه شما برو دنبال همون کيک پزيت.

عوضش يک مخلوطي درست کردم دادم خانواده خوردن
کلي حال کردن !!
 

# Wednesday, May 26, 2004 10:44 PM
(0) comments


Dep has passed by!!


کوه ميذارم رو دوشم
رخت هر جنگ و ميپوشم
موج و از دريا ميگيرم
شيره سنگ و ميدوشم
ميارم ماه و تو خونه
ميگيرم بادو نشونه
همه خاک زمينو ميشمرم دونه به دونه
اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاري نداره


به جون خودم ....
 

# Thursday, May 20, 2004 12:15 PM
(0) comments


:(


ميريزه تو خودش دل غصه هاشو
آخه هيچ کس نميخواد غصه هاشو


اينم دپولاسيون ما ...


yes, many loved before us, I know that we are not new,
in city and in forest they smiled like me and you,
but now it's come to distances and both of us must try,
your eyes are soft with sorrow,
Hey, that's no way to say goodbye.

Hey That's No Way To Say Goodbye


 

# Tuesday, May 18, 2004 10:52 PM
(0) comments


باگ

چه حالي ميده وقتي ميري يه سايتايي
باگ امنيتي پيدا ميکني!! 

# Saturday, May 15, 2004 9:07 PM
(0) comments


پیتزا

کارش همه اش همین بود, پیتزا می خورد
فرقی نمی کرد صبح باشه, ظهر یا شب
غذاش فقط پیتزا بود
همه جورشم خورده بود
مخلوط, کوشت, قارچ, پپرونی , مکزیکی
پیتزا با طعم سبزیجات, پیتزا با طعم میوه جات
پیتزا با اسانس قرمه سبزی ...
هر وقت میپرسیدی چیو از همه بیشتر دوست داری می گفت پیتزا
از کنارش که رد میشدی بوی پیتزا میداد
یه بار وقتی خوابیده بود یه کابوس دید
خواب دید پیتزا شده , همه میخوان بخورنش
اون فرار میکرد , بقیه هم دنبالش
یه جیغ زد از خواب پرید
صورتش عرق کرده بود , تشنه اش بود
چشاش از حدقه زده بود بیرون, از فکر خوابش نمی برد
فردا صبحش مامانش ازش پرسید "صبونه چی میخوری؟"
گفت : "پیتزا" 

# Wednesday, May 12, 2004 11:31 PM
(0) comments


دست

دستمو دراز کردم
تو رو ردبايستي گير کرد, اونم دستشو دراز کرد
دستشو گذاشت تو دستم
دستشو گرفتم محکم فشار دادم که بگم خيلي دوستيم
اونم محکم فشار داد گفت آره خيلي بيشتر
ديدم رنگش پريده , حالش داره بد ميشه
داشت مي افتاد که دستشو ول کردم شونه هاشو گرفتم
گفتم خوبي
يه آه کشيد گفت آره
يه کم که حالش اومد سر جاش کلي سرخ شد
گفت آخه ميدوني , با دستام نفس ميکشم
با خودم گفتم آره پس خيلي بيشتر!


Please get out of the new one
If you can't lend your hand
 

# Monday, May 10, 2004 11:48 AM
(0) comments


بچه!

هر وقت اين بچه هرو ميبينم دستش تو دماغشه
نگاش ميکم , ميگم دست تو دماغ ...
دستشو در مياره, نگام ميکنه , با شيطنت بهم لبخند ميزنه
داد ميزنه : کار الاغ
دستشو ميکنه تو دماغش راهشو ميکشه ميره ...!
کره خر , ميدونه چقدر دوسش دارم! 

# Thursday, May 06, 2004 7:41 PM
(0) comments


صورت

صورتشو که چسبوند به صورتم
تازه فهميدم که اونم وقتي منو ميبينه صورتش داغ ميشه!


we’ve been alone too long.
let’s be alone together.
let’s see if we’re that strong.
Yeah let’s do something crazy’
something absolutely wrong
while we’re waiting
for the miracle’ for the miracle to come.
 

# Wednesday, May 05, 2004 10:00 AM
(0) comments


شست و شو

و ناگهان دل آسمان آشوب شد
و هر آنچه را که بلعيده بود بر سرتان نازل نمود
باشد که گناهانتان شسته شود


اما شعر تو ميگه که چشم من
تو نخ ابرِ که بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه ...
آخ اگه بارون بزنه ...

 

# Monday, May 03, 2004 8:28 PM
(0) comments


سرزمين ابدي

"مگر مي شود آدم فقط يکبار عاشق بشود؟ عشق ابدي فقط حرف است.
پيش مي آيد که آدم خيلي خاطر کسي را بخواهد. اما هميشه وقتي آدم
فکر مي کند که دلش سخت پيش يکي گرفتار است, يک دفعه , يک جايي مي بيند که
دلش,ته دلش براي يکي ديگر هم مي لرزد.اگر با وفا باشد, دلش را خفه مي کند و
تا آخر عمر حسرت آن دل لرزه برايش مي ماند.اگر بي وفا باشد, مي لغزد و
همه ي عمرش عذاب گناه بر دلش مي ماند.
هيچ کس حکمتش را نمي داند... حالا با خود آدم است که حسرت را بخواهد
يا عذاب گناه را, يکي را بايد انتخاب کند, فرار ندارد ..."

شاهدخت سرزمين ابديت - آرش حجازي
 

# Saturday, May 01, 2004 6:23 PM
(0) comments