"او زنها را در سوپر مارکت مي ديد و نشانه هاي تنهايي را مي شناخت,
هر هفته روزهاي شنبه راس ساعت هفت شب زنها در خط خروجي
سوپرمارکت در حاليکه هر يک فال نامه و مجله هارپر بازار در دست داشتند,
به نوبت مي ايستادند.
در چرخ آنها فقط يک بسته گوشت بره دو کنسرو غذاي گربه و چاپ اول
روزنامه "ساندي پي پر" با يک روزنامه فکاهي که به دور آن پيچيده
شده بود, ديده مي شد. گاهي ظاهرشان با دامن بلند و عينک آفتابي قشنگي
که به چشم مي زدند بسيار زيبا جلوه مي کرد تنها حالت خشک اطراف لبها
و کمي آسيب پذيري , شايد آنها را مشخص مي ساخت .
به خط مي ايستادند و در زنبيلشان (علامت مشخصه خانم هاي تنها) يک
بسته گوشت, دو قوطي غذاي گربه و يک روزنامه صبح و همين و همين.
براي نفي اين نشانه ها براي منزل خريد مي کرد, چند گالن آب گريپ فروت ,
چند کنسرو لوبيا, عدس , ماکاروني به شکل حروف الفبا , رشته فرنگي و
کنسرو سيب زميني و يک جعبه هفت کيلويي پودر لباسشويي در زنبيل داشت ,
او همه نشانه هاي تنهايي را مي شناخت و هيچ وقت يک خمير دندان
يا يک روزنامه در چرخ خود نمي انداخت.
خانه او در بورلي هيل, پر بود از بسته هاي شکر - کورن فلکس,
بسته هاي گوشت يخ زده و پياز هاي اسپانيولي...
ماريا فقط پنير مخصوص دهکده را مي خورد."
Hey you, out there in the cold
Getting lonely, getting old
Can you feel me?
Hey you, standing in the aisles
With itchy feet and fading smiles
Can you feel me?
Hey you, dont help them to bury the light
Don't give in without a fight.
--Pink Floyd