For You when I'm in mood

نگاه

هرچند شل و شول شده باشم
از نگاه هاي مترحم بيزارم
هيچ وفت کمک آدمايي که ميخوان ترحم کنن نميخوام
حتي اگه در حال مرگ باشم

براي يک مرد هيچ شکنجه اي بالاتر از آن نيست که قابل ترحم باشد.
"ناپلئون"

 

# Thursday, February 26, 2004 9:20 AM
(0) comments


عمر

همه فکر ميکنن عمرشون ته نداره
همه فکر ميکنن عمر بقيه هم بي تهِ
تا ميتونن همديگرو مي رنجونن
ولي وقتي بهشون گفتن طرفت رفت
تازه پشيمون ميشن که چرا ....؟؟

Broken

I wanted you to know I love the way you laugh
I wanna hold you high and steal your pain away
I keep your photograph; I know it serves me well
I wanna hold you high and steal your pain

'Cause I'm broken when I'm open
And I don't feel like I am strong enough
'Cause I'm broken when I'm lonesome
And I don't feel light when you're gone away

The worst is over now and we can breathe again
I wanna hold you high, you steal my pain away
There's so much left to learn, and no one left to fight
I wanna hold you high and steal your pain

'Cause I'm broken when I'm open
And I don't feel like I am strong enough
'Cause I'm broken when I'm lonesome
And I don't feel right when you're gone away

'Cause I'm broken when I'm open
And I don't feel like I am strong enough
'Cause I'm broken when I'm lonesome
And I don't feel light when you're gone away

Seether
 

# Monday, February 23, 2004 9:21 PM
(0) comments


بشنو

از وبلاگ شام مهتاب من

يكساعت تمام، بدون آنكه يك كلام حرف بزنم برويش نگاه كردم.
فرياد كشيد: آخر خفه شدم! چرا حرف نمي زني؟
گفتم: نشنيدي؟!......برو!
(كارو)
 

# Sunday, February 22, 2004 9:32 PM
(0) comments


انديشه

هرچي بيشتر رو اين بيت فکر ميکنم باز به تهش نميرسم :


اي برادر تو همه انديشه اي
بعد از آن را استخوان و ريشه اي


 

# Friday, February 20, 2004 6:27 PM
(0) comments


....................

اگه دستات خسته شد به پاهات تکيه کن
اگه پاهات خسته شد به خودت تکيه کن
.............................................
اگه خودت خسته شدي به من تکيه کن
.............................................
اگه خسته بودم ميشه بهت تکيه بدم؟؟


به جيمز: همه به اون بالاييه تکيه داديم !
 

# Wednesday, February 18, 2004 8:59 PM
(0) comments


Simple way?


Hey, Wanna Simple Way to End your weaknesses or Begin them?
So it's easy :


Pick Love or Fear ...
 

# Sunday, February 15, 2004 10:13 PM
(0) comments


خواب

بعضی وقتا مرز بین خواب و بیداری از بین میره
این اون وقتایی که تو خواب راه میری
بعضی وقتا مرز بین بیداری و خواب از بین میره
اینم وقتی که تو بیداری رویا میبینی 

# Saturday, February 14, 2004 10:12 AM
(0) comments


تنهايي

"او زنها را در سوپر مارکت مي ديد و نشانه هاي تنهايي را مي شناخت,
هر هفته روزهاي شنبه راس ساعت هفت شب زنها در خط خروجي
سوپرمارکت در حاليکه هر يک فال نامه و مجله هارپر بازار در دست داشتند,
به نوبت مي ايستادند.
در چرخ آنها فقط يک بسته گوشت بره دو کنسرو غذاي گربه و چاپ اول
روزنامه "ساندي پي پر" با يک روزنامه فکاهي که به دور آن پيچيده
شده بود, ديده مي شد. گاهي ظاهرشان با دامن بلند و عينک آفتابي قشنگي
که به چشم مي زدند بسيار زيبا جلوه مي کرد تنها حالت خشک اطراف لبها
و کمي آسيب پذيري , شايد آنها را مشخص مي ساخت .
به خط مي ايستادند و در زنبيلشان (علامت مشخصه خانم هاي تنها) يک
بسته گوشت, دو قوطي غذاي گربه و يک روزنامه صبح و همين و همين.
براي نفي اين نشانه ها براي منزل خريد مي کرد, چند گالن آب گريپ فروت ,
چند کنسرو لوبيا, عدس , ماکاروني به شکل حروف الفبا , رشته فرنگي و
کنسرو سيب زميني و يک جعبه هفت کيلويي پودر لباسشويي در زنبيل داشت ,
او همه نشانه هاي تنهايي را مي شناخت و هيچ وقت يک خمير دندان
يا يک روزنامه در چرخ خود نمي انداخت.
خانه او در بورلي هيل, پر بود از بسته هاي شکر - کورن فلکس,
بسته هاي گوشت يخ زده و پياز هاي اسپانيولي...
ماريا فقط پنير مخصوص دهکده را مي خورد."

Hey you, out there in the cold
Getting lonely, getting old
Can you feel me?
Hey you, standing in the aisles
With itchy feet and fading smiles
Can you feel me?
Hey you, dont help them to bury the light
Don't give in without a fight.

--Pink Floyd

 

# Monday, February 09, 2004 11:08 PM
(0) comments


پرواز

اگه بخواي پرواز کني مي توني
اگه بخواي ديگه رو خاک نباشي ميتوني
تنها چيزي که جلوتو ميگيره "خودتي"
خودتو جا بذار
پاهاتو از رو زمين بردار
مطمئن باش خودتم از اين کار راضيه
------------------------------
پ.ن: پس کجايي ؟؟ ..زودي بيا ... نگاه کردن داره يادم ميره
 

# Monday, February 02, 2004 1:19 AM
(0) comments